|
یادداشت های روزانه بچه های کلوب-مرجع عکس ومطالب عاشقانه این یک وبلاگ کاملا گروهیست...استفاده از مطالب آن آزاد است! آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
لینک های ویژه پیوندها
نویسندگان صفحات وبلاگ
لوگو
آمار وبلاگ
شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 00:16 :: نویسنده : مبین
شنوندگان عزیز توجه فرمایید!
شنوندگان عزیز توجه فرمایید! خرمشهر آزاد شد ! ! ! یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه... شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 00:00 :: نویسنده : مبین
لبخندی بی ریا پس از برآورده شدن یک آرزو..... آرزوهای کوچک با دل های بزرگ........ دنیای نامرد ...
![]() جمعه 29 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 21:11 :: نویسنده : مبین
به عمّه م میگم: نظرت چیه در مورد عمه بودنت ؟!! یعنی چی این حرکت آخه ؟
چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 16:16 :: نویسنده : امید هستم
زندگی شوخی بی نمکی است
زندگی فرصت نیست، تجربه ایست تا بدانیم حقیقت نیستیم خاطره ایم ..... سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 22:36 :: نویسنده : امید هستم
همیشه در سختی ها به خودم میگفتم : این نیز بگذرد .... هنوز هم میگویم ! اما .... حال میدانم ؛ آنچه میگذرد عمرِ من است ، نه سختی ها ... !!! ![]() سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 20:23 :: نویسنده : نیلو
وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 14:03 :: نویسنده : نیلو
من موندم اگه زندان نبود،از دست این همه آزادی باید به کجا پناه میبردیم از بعضیا هم توقع هیچی نداریم همینکه جفتک نندازن ازشون ممنونیم. والا دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 20:19 :: نویسنده : امید هستم
چه عمری گذشت تا باورمان شد...
آنچه را باد برد خودمان بودیم!
دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 20:03 :: نویسنده : نیلو
قبلنا پشه ها دست و گردن میخوردن ، الان لب میخورن ! ترسم از آیندست ... ما هم که خواب ! دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 01:40 :: نویسنده : امید هستم
قاصدک تو مشتم بود... یادم افتاد بهم گفته بودند :اگر قاصدک دیدی بگیرش یه آرزو بکن... گفته بودند : قاصدک آرزوها رو میبره پیش خدا تا برآورده بشه... قاصدک تو دستام داشت خراب می شد. یه آرزو کردم... آرزوم تو بودی... فوتش کردم تو آسمون... نمی دونم چند وقت گذشت... ولی آرزوم برآورده نشد. امروز هم یه قاصدک تو مشتمه. همه اون حرفا هم یادمه... همون آرزو... همون خواسته... اما من دیگه باور نمی کنم. قاصدک رو فرستادم رو هوا بدون هیچ آرزویی... ![]() خسته ام از حسی که نامش خستگیست.
بگــو قلب مــرا آغـــوش دریا می کنی یا نه ؟! هوس کردم کــه با تریاک و بنگ و باده بنشینم دوباره ســور و ساتم را مهیّا می کنی یا نه ؟!
ببین! مــن یـــوسفم امّا، کمی تا قسمتی ناپاک مــــرا مهمان آغوش زلیـــخا می کنــــی یا نه ؟! مرا ای اوّلین و آخریــــــــن زنجیــــــر شوریـــدن رها از طعنه ها، زخم زبان ها می کنی یا نه ؟! رها کن آسمان ها را، بیا این جا قضاوت کن ببینم در زمین یک مرد پیدا می کنــی یا نه ؟! خدایا حاجتــــی دارم که باید مطمئـــــن باشم تو هم مثل همه امروز و فردا می کنی یا نه ؟! مرا از ننگ آدم بودن و بیهــــــــوده فــــرسودن امیـــــد آخــــرین من! مبـــرّا می کنی یا نه ؟! برای آخــریــن پرسش، و حتّی آخرین تهدید قیامت را بگو ـ مردانه ـ برپا می کنـی یا نه ؟! دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 01:29 :: نویسنده : امید هستم
بیزارم از برداشتهای اشتباه،از کج فهمی ها،نا فهمی ها من اینگونه که خودرا ساخته ام نیستم ... درونم آتش است و بیرونم آب آب و آتش میجنگند و غوغاییست درونم... نابود میشوم در هر دقیقه،در هر ثانیه، درهردم...
میدانم یک روز خواهی آمد پیاده ، سواره فرقی نمی کند و قاصدک های گم شده ام را خواهی آورد !
دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 01:14 :: نویسنده : امید هستم
بس شنیدم داستان بی کسی من جوان بودم پیـــــــــــــــــــــــــــــرم کرد و رفت
پُرم از حرف پُرم از آه پُرم از عشق پُرم از هیچ پُرم از ای کاشهایی که که به آنها تقدیر میگوید...
شاید جدایی بهترین راه نباشد ولی گاهی تنها ترین راه است
یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 19:00 :: نویسنده : نیلو
شک نکردگان ِ کرده یقین ... و کثرت ندیدگان ِ وحدت گزین ... بی تحمل ترین ... و تحمل ناپذیر ترین ... جانورانِ روی زمینند .... دکتر سروش ...
یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 18:08 :: نویسنده : نیلو
آدمی که خیانت میکند...
لزوما آدم بدی نیست... فقط نمیداند از یک رابطه چه میخواهد... توجه ... سکس ... عشق... پول ... یا .......... ذهن این آدمها گیج و بیقرار و درگیر است... نمیتوانند تمرکز کنند... آنها همیشه در حال توجیه خودشان ... و رفتارهایشان هستند... آدمای تنــــــهایی هستند... با یک ذهن خراب و بیمار ... و گاهی تنوع طلب و ناتوان در صادق بودن ... یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 18:03 :: نویسنده : نیلو
در مرام آدم برفــــــــی ... خـــــــــورشید ... محــــــارب است !! در ذهن آدم برفـــــــــی... شکــــــــفـتـن ... یعنی اغتـــــــــشاش !! در باور آدم برفــــــی... یخبــــــــــندان.... وعده الهـــــــــــــی است.....!!
یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 17:56 :: نویسنده : نیلو
مــــــــادرم ... خنده ای دارد ... که نوای هــــــــــــزار زنگوله است ... هرگز نفهمیدم چگونه اینطور میخندد... اما فکر میکنم به این خاطر است که ... خیلی گــــــریه کرده است .... فقط آنهایی که خیلی گریه کرده اند ... میتوانند قدر زیباییهای زندگی را بدانند ... و خوب بخندند... به کودکی که هرگز زاده نشد ... اوریانا فالاچی
یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 17:51 :: نویسنده : نیلو
می خواهم دوســــــتت بدارم ...
تا به جای همـــــه ی جهانیان .... پـــــــــوزش بخواهم ... از همه ی جنـــــــــــایاتی که ... مرتکب شده اند در حق زنــــــان... نزار قبانی... ترجمه تراب حق شناس یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 17:35 :: نویسنده : نیلو
من دین ندارم ... اما مذهبیون را برای تفریح دوست دارم ... مخصوصا اینکه زور میزنند شما را قانع کنند که اعتقاداتشان... به طور معجزه آسایی بی نقص و البته علمی ست ... اما وقتی از آنها سوالی میکنی ... درست مثل مهتابی استارت سوخته... پت پت میکنند و تنها دلیل موجه برای ادعاهایشان ... کتاب و روایاتشان است ...
یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 17:16 :: نویسنده : نیلو
برای دوست داشتن... هیچ کس را نمیتوانی مجبور کنی... نمیتوانی برای کسی دلیل بیاوری که دوستت داشته باشد... او هم لابد دلیل خودش را دارد.... تو فقط میتوانی بایستی کنار گود ... و امیدوار باشی که دلیل کسی شوی... و دلیل کسی بمانی.......
شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 12:40 :: نویسنده : مبین
از بس که نور الهی توی این مملکت به ما می تابه دست آخر اگر سرطان پوست نگیریم، تومور مغزی حتما میگیریم...
والا شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 12:31 :: نویسنده : مبین
همین مونده تو مصاحبه با مردم، هموطنی پیدا بشه که بگه من از اختلاسی که کردند خیلی راضی هستم این حرکتشون بسیار رضایتبخش بود. یه خورده وقت دادگاههای رسیدگی بهشون رو زیادتر کنید فقط ! ماهم همینجوری واستیم ببینیم!
شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 12:20 :: نویسنده : مبین
کلاس اول که بودم بابام بهم قول داد اگه ثلث آخر هم معدلم 20 بشه برام یه دونه سفینه فضایی می خره الان فوق لیسانسمم تموم شده ولی هنوز برام نخریده تقصیر خودش که نیست، میگه ایران تحریمه... چرا؟ واسه چی؟ این چه وضیه؟
شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 12:11 :: نویسنده : مبین
مردکی اندکی یارانه دید به جیب گذاشت و زود دوید بر دری نشست در راهی که از آن می گذشت ملایی آخوند پرفریب وحیلت ساز رفت پیش مردک وکرد آواز واااااای نمازهایت که نخونده ای روزه هایت رانگرفته ای...!! گر گذاری یارانه ات به زمین میفرستم تو را به بهشت برین مرد تا یارانه را زمین بنمود شیخ جست ویارانه اش بربود!!
شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 12:07 :: نویسنده : مبین
غلط است این تفکر که بپنداریم زندگی می گذرد بپذیریم عزیز زندگی می ماند من و تو می گذریم. شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 10:57 :: نویسنده : سحر راد
یکی نیست بره به این پشه ها بگه خب بی پدر خونتو خوردی بگیر یه گوشه بتمرگ!
اینقد دور نزن دو دقیقه دیگه گشنت بشه ...!! ایشششششش گــــاهــی فقـــط از کـــل دنیــــــا
ظلم است........... آنقدر که با خاطراتت زندگی کرده ام کنار خودت ننشسته ام...
جمعه 22 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 17:29 :: نویسنده : Ashvagh
مچاله کن بشکن خط بزن بند بزن خلاصه راحت باش ارث پدرت که نیست دل تنهای من است.....
مرگ دست خداست . . . . . . زن فقط یک وسیله ست. روز زن مبارک :))
پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 17:12 :: نویسنده : سحر راد
آنانکه عمری به بند کشیده اند ما را با زنجیری از بهشت و جهنم سپید بختی و سیاه نامی و از امنیت اخلاقی تا پزشک قانونی... بیراه نمیگویند سهم زن نیست آن سه حرفیه تب و تاب و دلهره من که فراموش کرده ام نیمه مادینه ام را چگونه بیابم آن نیمه دیگر را که الهه تاریخ گمشده اش نامید مرا به قدری لبریز کرده اند از ترسهایم که تهی گشته ام از خود پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 17:04 :: نویسنده : سحر راد
دیـشـب گـرسـنـه بـود دخـتـری کـه مُـرد ... چـه آسـان بـه خـاک پـس دادیـمـش و هـمـسـایـه اش ، زیـارتـش قـبـول ... دیـشـب به سـفـر رسـیـد مـکـه رفـتـه بـود.. پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 16:48 :: نویسنده : سحر راد
دخترهای خوب مثل سیب های روی درخت هستند...
بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند! پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسندسقوط کنند و زخمی بشوند! بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است اکتفا می کنند... سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل از آنهاست در حالی که آنها فوق العاده اند . .... آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید!!! ![]() چهارشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 19:23 :: نویسنده : سحر راد
دختر
با ظاهری ساده و نه مذهبی در حال عبور کردن از خیابان بود! پسری از پیاده رو داد زد سیبیییلو چطوری؟ دختر کاملا خونسرد تبسمی کرد و جواب داد وقتی تو زیر ابرو بر می داری من سیبیل می زارم تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه پسرجان... به سلامتی هر چی دختر با حجب و حیاست! چهارشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 19:12 :: نویسنده : سحر راد
نقطه، سر ِ خـط زندگی این خط لعنتی را می خواهی چکار؟ وقتی دست تـو دست کودکی است کــه تنــها کلمــات اول خـط را زیبـا می نویسـد و برای کلمـات بعـدی دست کوچکش خستـه می شود و دیـگر خـودش هم نمـی تواند بخـواند بـرو بـی آنکه حتی بنــویسی سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 20:05 :: نویسنده : مبین
به سلامتی رفقایی که هر کاری میکنن که به عشقت برسی....... سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 19:27 :: نویسنده : امید هستم
دنیایمان پر شده از آدمهایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد. ترک کردن ِ آدمها هم آدابی دارد ! اگر آداب ِ ماندن نمیدانید لااقل درست ترکشان کنید تا قلبشان تَرَک برندارند .
فردا فرزند من این است آیا ؟ دلت را بتکان...
یک دنیاست و امید-واری تو و مشتى خاطره ... و شبانه ها ... و شادمانه ها ... حالا دلت از نو کوک شد برای شروعی نو خوشحالی را فراموش نکن.
سیاه- تاریک- گم- پنهانی صورتی نیست اما سیرتی هست . دلی هست. امیدی هست . خدایی هست . دعایی هست . فردایی هست . فردایی هست . . فردایی هست . . . . پسفردایی هم هست. . . پس اون فردایی هم هست . تازه عیدایی هم هست . اون ور آب دنیایی هست . دنیا به این قشنگی . بگو چرا نمیخندی . . .
بخند به روی دنیا دنیا به روت بخنده دلت به این قشنگی . خونه غم کلنگی . بکوب یه برج شادی بساز والا
یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 15:00 :: نویسنده : امید هستم
|
|||||||||
|
آرام آرام
مردن | |
|
تو آرام آرام خواهی مرد.
| |
یکی بود یکی نبود...به جز خدا همه بودن!
بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب نمیخوام وقت اقوام عزادار رو بگیرم!
من که از مال دنیا چیزی ندارم و اگر هم داشتم به کسی نمیدادم و جاش رو هم نمیگفتم...تا چشمشون دربیاد!
کار اضطراری و خاک برسزی زیاد دارم اونا مهم تر از مال دنیا و اون چرکای کف دسته!
خب اول بگم که:
از بوی گلاب بدم میاد ، همون آب معدنی کفایت می کنه ، نگید این رانی هلو دوست داشت سنگ قبرش رو با رانی بشوریمااا
من از مورچه ها دل خوشی ندارم !
کسی بخاطر من؛ ریش وپشم دراز نکنه کلأ خوشم نمیاد
توی درایو e عکس دارم ، خوراک اعلامیه ، عکس پرسنلی نزاریداا ، اونا جلب ترحم نمی کنه اشک دربیار نیست !
بعد از مرگم هنوز میت رو زمین مونده هارد کامپیوترم رو بزارید تو ماکروفر !
یه کاری کنید درایو d بیشتر بترکه !
من اندک آبرویی داشتم در این خانواده !!!
یه وقت ساندیس ماندیس دست فامیل ندیداااا
ساندیس خعیلی بده !!!(از اینترنت یاد گرفتم اینو...معنیشو نمیدوم ساندیس یعنی چی واقعا)
به اقوام بگویید از اون تکست های مرگ برام بگن : مثلا هنگام دیدن قبرم بگن : خونه ی نو مبارک !شایعه کنید قبل مرگش بهش الهام شده بود میمره !
از اون دیالوگ هاست که مو به تن سیخ می کنه هااا !!
هنگام خاک کردنم یک بیل کوچک کنارم بگذارید ، شاید دلم برایتان تنگ شد(دل خوش کنک خودم) !!رفت وخیری از مجازی ها ندید همچو گل درعنفوان خود پرید!
ناله ها سر ندهید..فغان ها نکشید...من نمی میرم به این زودیا:)
وقتی فقط می توانی بگوی،
هرچه بادا باد ...
حتی اگر ،
...
دل کوه را هم داشته باشی،
گریه ات می گیرد

زندگی
شرح رقص زیر باران ست
چترها دروغ می گویند.

به نام رب . به کام عرب .
طبق یک رسم دیرینه و کهن هر وقت دوست جدیدی بهمون اضافه میشه من به نمایندگی از همه بهش خوش آمد میگم!
معرفی میکنم >>>
جناب امیـــد دوست بسیار خوبمون!
ملقّب به امید هستم امید!
به افتخارش بزنید اون دست قشنگه رو...
مم نانم
ضمنا دوستانی که بنده رو گُم کردن میتونن اینجا پیدام کنن
PARSA_9
اصلا بی خیال تو . . . وقتی نه بدست می آیی
و نه دست می شویی از من . . .
بی خیال من . . . نه گریز دارم از تو
نه هوای ماندن . . .
اصلا بی خیال ما
اصلا بی خیال روزهای رفته و نیامده
اصلا بی خیال عشق . . .
اصلا بی خیال همه چیز و همه کس
بیا مثل همه ،
زندگی مان را بکنیم !
زندگی
مان را بکنیم !
آرام روی خیالم خوابیده ای...
خوب می دانی
خیالم برایت تخت است ...

میترسم خسته شوی
از اینکه هر شب "تو" به خوابم می آیی
آدرس خواب هایت را بده
تا امشب "من" به بازدید بیایم..
زنــــدگــــی بـــه مـَــטּ آمـــوخـــتـــ
آدَمـــ هـــا نــــه دُروغــــ می گــــویــَـنـــد,
نــــه زیــــر ِ حــَــرفـــشـــاטּ مـــی زَنــَـنــَـد ...!!
اگــَــر چـــیـــزی مـ ــــی گـــویــَـنـــد ...
صـــرفـــاً " احـــســـاســشـــاטּ " دَر هــَـمـــاטּ لـَــحـــظـــه اســـتـــ ...!! ...
نـــــــــبـــایـَــد رویــَـشـــ حـــســـابـــ بــاز کـــرد...



امروز صب توفیق شد تلویزیون رو روشن کردم دیدم داره سوره ی حضرت یوسف رو قرائت میکنه!
بعد از اینکه کاملا سوره رو بادقت گوش کردم و ترجمه هاش رو هم
خوندم به این نتیجه رسیدم که مردان زیادی در طول تاریخ بودند که در
مقابل وسوسه زنان ایستادگی کردند مثلا حضرت یوسف و....
ولی هرچی فکر کردم کسه دیگه ای یادم نیومد!!!
فقط میتونم به ایشون عرض کنم که: ای یوسف پیامبر خیلی خودمونی
بهت بگم تو مایه ننگ جامعه مرد ها بودی ها!!
البته این نظر منه ها...باز به کسی برنخوره!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
توطئه جدید دشمنان ایران ترور دانشمندان بزرگ این دیار است... خدا لعنتشون کنه!
این شاید اخرین پست وبلاگ من باشه، حلالم کنید!
گفتم خبر بدم نگین چه بیخبر ترور شد و مرد!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
یه چندتا جمله یکفرآمیزم میگم و شب بخیر میگم به همه ی دوستانم:)
راستش دیشب تو هیئت عزاداری ایام فاطمیّه حاج آقا گفت:
اجنّه یا مسلمان شیعه هستند یا مسلمان غیر شیعه یا
غیر مسلمان و من کفم برید و نزدیک بود ریغ رحمت رو سربکشم
----------------------------------------------------------------------------------------
روی یه دیواری نوشته بود: نگاه به نامحرم تیری است که از جانب شیطان پرتاب میشود!!!
این شیطون ناقلا هم که اومده صاف تو چشمای من یه تیر بار کار گذاشته با یه انبار مهمات پر از گلوله آر پی جی!
اصلا عادلانه نیست لامصّب
تازشم اون زمانی که ما مدرسه میرفتیم دخترها سیبیلهاشون رو دکلره میکردن یادش
بخیر چقدر رو در و دیوار مدرسههای دخترانه مینوشتیم اسیرتم سیبیل طلا!

------------------------------------------------------------------------------------------
بسه دیگه میترسم همین آلونک رو هم فیلتر کنن خیلی دارم تند روی میکنم:(
------------------------------------------------------------------------------------------
یه پیغامم بدم به جوجه اردکم
جوجه اردک بازم من گمت کردم اگر خوندی بیا اینجا
PARSA__8
دوتا آندرلاین داره ها حواست باشه!
من خودم فکر میکنم مجید دلبندم باشن ایشون
حالا شما میخواین فکر کنین سمندونه نمیدونم هر جور راحتین!
خیلی باهاش خاطره دارم...کلی میخندیدم...جذاب بود!
بچه بودیم اون زمان و تو عالم دکتر بازیای خودمون خوش بودیم!
یکم وقتی میدیدمش میترسیدم ازش
یادش بخیر:)

امروزازمسافرت برگشتم به مشهد
یه مسافرت دوروزه به زادگاهم اصفهان نصف جهان
دیشب رفتم مسجدیکی ازروستاهای همسایه ی روستای خودمون
واسه دیدن بعضی ازفامیلامون توی اونجاتوفیق نمازمغرب روهم یافتم
بعدازنمازروحانی مسجدشون که یه طلبه ی جوون بودوعمامه ی سیاهی هم که داشت شروع کرد ب خوندن روضه و ذکرمصائب حضرت زهرا
من ک هرچی زور زدم اشکم درنیومد
آخه ب وضع زندگی خودشون ک نگاه میکردم احساس میکردم مردم زمان پیامبرتو۱۴۰۰سال پیش وضعشون ازنظرفرهنگ و بهداشت عمومی واخلاقی و آبادانی و میزان اعتیادهزاربرابربهترازاین مردم بوده!
اونوقت بودکه فهمیدم جهان سوم جاییه که روحانیون مذهبی میشینن دهه هاو چلّه هاراجع به شکّیات نمازوشک بین رکعت دو و سه وشک بین سه وچهارو درب چوبی منزل حضرت زهرامجلس میگیرن وبحت میکنن ولی یک کلمه نمیگن سنگای توکوچه وخیابوناتون روجمع کنیدتاحداقل حیوانات راحت ترعبورکنند.یاحداقل بگه مردم چرامیزاریدکارخانه های شن شویی و سنگ بری سرمایه های شمارومفت غارت کنندولی شماحتی ازونایک آسفالت خیابون هم نتونیدبگیرید!
جهان سوم جایی بودکه همه وقت روضه شنیدن چرت میزدند.بعضیاخماری میکشیدند.بعضیاچایی تلخ میخوردند.بعضیاپاچه های گل مالی شده شون روتومحل عبادت تکون میدادن
آره همه ی اینابودولی مطمئن هستم هیچکدوم ازائمه ازشون راضی نیستن.این گریه های چرت آلودقبول نمیشه تاوقتی مردم بخوان جهان سومی باشن!
پشیمون شدم ازنمازی که بااین جماعت به جماعت خوندم.بلندشدم و دوباره فرادا نمازام رو تکرارکردم تامباداروزقیامت بهم بگن توکه بااونافرق داشتی آخه تودیگه چرا؟





گفت:
مرا فراموش کن
اما ندانست
که اصلا ارزش به یاد ماندن را نداشت

شِیطانـ نــےستَم
فِرشتـ ـﮧ هَمـ نیستَم
خُـבا هَمــ نیستَـم
فَقَط בَختَـــ ـــرم
اَز نوعــِ سـ ـآده اَش
حَــــوّا گونــ ـﮧ فِکر مـےکُنَم
فَقَط بـ ـﮧ خآطِر یکـ سیبــْ
تـا کُـجا بــایَد تـــاوآن دآد ؟!!

اگر نباشی دلم که هیچ دنیا هم تنگ می شود...


سلام بچه ها
راستش امروز یه فکری به ذهنم خورد که تموم وجودم رو لرزوند...
نمیدونم چطور به ذهنم خورد و چی باعث شد این فکر به ذهنم برسه!!!
برای چند دقیقه تصوّر کردم سر کسی رو دارن با موزاییک میبرن!!!
تمام تنم شروع به لرزیدن کرد!
بریدن سر انسان با موزاییک....وااااااااااااای که خیلی وحشتناکه!

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید
حسن نزد حاکم رفت و گفت: گندم و شیر که گفتی چه شد؟ مسکن چه شد؟ کار چه شد؟
حاکم گفت: ممنونم که من را آگاه کردی، همه چیز درست می شود.
یکسال گذشت ....ا
حاکم گفت: صادقانه مشکلتان را بگویید...
...کسی چیزی نگفت، کسی نگفت گندم و شیر چه شد، کار و مسکن چه شد.
تنها از میان جمع یک نفر آهسته گفت: اون حسن آقای ما چه شد حاکم...الآن کجاست!!!!؟؟؟
بعله
و این است جهان سوم
جالب است هواپیمای جاسوسی آمریکا با این همه سیستم رادار گریز و... شناسایی و شکار میشود ولی کاروان مواد مخدر وارد کشور میشه و نمیتونند شناسایی کنند...
روزنامه خراسان - ستون حرف مردم

یادش بخیر ماهم یه رفیقی داشتیم
میگفت رفقا من شما رو هیچ وقت نمی فروشم
بعدن معلوم شد ما رو احتکار کرده بود
وقتش که رسید به قیمت بالاتر فروخت !
تمام شعرهای عاشقانه جهان
شبیه توأند!
تو اما،
...
پشت استعاره ای ایستاده ای
که به ذهن هیچ شاعری
نخواهد رسید

مقدس ترین جای دنیاست
اتاق تنهایی هایم
وقتی با نیت تو
خلوت میکنم..

این روزها دلم بیمار است هی دارد بالا می آورد پس مانده های تو را....
دست پختت هنوز هم معرکه ست ممنونم از آشی که برایم پخته ای...
